ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
55
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
به واسطهء اين كار عثمان ، فرزندان مغيره بر عثمان خشم گرفتند ، زيرا عمار از هم پيمانان آنان بود . وقتى عثمان براى نماز ظهر از خانه خارج شد ، هشام بن وليد بن مغيره به وى اعتراض كرد و گفت : به خدا سوگند ، اگر عمار بميرد ، يكى از بزرگان بنى اميه را خواهم كشت . عثمان گفت : تو هرگز چنين كارى نمىتوانى بكنى . در راه رسيدن به مسجد ، عثمان على را ديد كه از شدت بيمارى سر خود را بسته بود . عثمان به على گفت : ابو الحسن ، به خدا نمىدانم ، آرزوى مرگ تو را بكنم يا آرزوى زندگىات را . به خدا سوگند ، اگر تو بميرى ، دوست نمىدارم ديگر زنده باشم . زيرا پس از تو جانشينى ندارم . من از آن تو هستم . رابطه من و تو همچون آن پدرى است كه اگر بميرد بر او گريه مىكنند و اگر زنده باشد او را نفرين مىكنند . ابو الحسن ، مرا در ميان آسمان و زمين تنها مگذار . به خدا سوگند اگر تو مرا بكشى ، به جاى من كسى را نخواهى يافت و اگر تو را بكشم ، به جاى تو كسى را نخواهم يافت و كار اين امت همراه با فتنه و بلا خواهد گرديد . على در پاسخ عثمان گفت : من نيز پاسخى به سخنان تو دارم ، هم اكنون به مداواى خود مشغولم ، من همان سخنى را به تو مىگويم كه آن بندهء نيكوكار گفته است : « اكنون براى من صبر جميل بهتر است و خداست كه در اين باره از او يارى بايد خواست . » ( يوسف ، آيهء 18 ) مروان گفت : به خدا سوگند در چنين موقعى ما تيرهايمان را خواهيم شكست و شمشيرهايمان را به دو نيم مىكنيم و پس از اين در كار خلافت براى كسى نفعى وجود نخواهد داشت . عثمان در پاسخ مروان گفت : ساكت شو ، تو را چه به اين حرفها . مردى از مهاجران به عثمان گفت : آيا آنچه را كه به صورت قرق در آوردهاى ديدهاى ؟ « بگو ، خدا به شما اجازه داده است يا به او دروغ مىبنديد . » ( يونس ، آيهء 59 ) عثمان گفت : عمر نيز براى شتران كه به عنوان زكات از مردم دريافت مىكرد ، سرزمينى را به صورت قرق در آورده بود . او در اين كار مقدارى افزود و من نيز به پيروى از او مقدارى بر آن قرق افزودم . عمرو بن عاص برخاست و گفت : عثمان ، تو همراه مردم به جاهاى خطرناك وارد شدهاى ، توبه كن ، آنان نيز توبه خواهند كرد .